چه غافلگیرم میکنند این روزها
این همه بغض سر زده!
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 1:20  توسط آذین
|
خاطرات ، دلتنگی ها و ذهنیات روزانه
این همه بغض سر زده!
از آن ها که کم کمک رنگ پاییز میگیرند
کنار پنجره بی هدف سیگاری پک می زنم
نگرانی نهیبم می زند
که من انگار از پس این زخم ها
که حالا دیگر کرم انداخته اند
بر نمیایم
کشش این سیاهی
از تقلای من پیشی گرفته
می ترسم، نگرانم
به راستی این جنون تمام مرا در خود گرفته
هر شب از این زندگی کثافت، تنها، همه خواب باشن، پشت پنجره ساکت و تاریک
من بی دلیل اشک بریزم؟
آیا خوب بودن انقدر بد است!؟
من ناباورم از این دورویی ها
کجاست جایی که چنین نباشد؟
همه ی حسرت ما نسبت به بیخیالی و سرخوشی بچگی برای زندگی از پیش تعیین شده و بدون انتخابه.